
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینه من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
بیم آنست که از پرده فتد راز امشب
گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب
گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز
می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب
کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ناز
بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب
شهریار آمده با کوکبه گوهر اشک
به گدائی تو ای شاهد طناز امشب
ای که آوازت مرا خوشتر ز صوت بلبل است
یاد آن رویت مرا در وقت سرما سنبل است
ناز آن تحریر و آن آواز و آن مردانگی
این سه با هم از برایت همچو در ساغر مل است
آن نوای مست مستم ساقیا در پیش من
همچو بویی از نسیم ریشه ی آن کاکل است
نی غلط گفتم که آن عطر نسیم و سر عشق
بر من پژمرده دل بارانی از عطر گل است
از طنین بغض تو در آن همه سرزندگی
گو جهان را بین که لبریز از نوا و غلغل است
آن همه ناز و کرشمه در قد و بالای گل
نیک دانستم که از بهر صدایت ای گل است
من نمی دانم چگونه وصف تو ای گل کنم
لیک می دانم که وصفت همچو وصف بلبل است

بزن که سوز دل من به ساز ميگويي
ز ساز دل چه شنيدي که باز ميگويي
مگر چو باد وزيدي به زلف يار که باز
به گوش دل سخني دلنواز ميگويي
مگر حکايت پروانه ميکني با شمع
که شرح قصه به سوز و گداز ميگويي
به ياد تيشه فرهاد و موکب شيرين
گهي ز شور و گه از شاهناز ميگويي
کنون که راز دل ما ز پرده بيرون شد
بزن که در دل اين پرده راز ميگويي
به پاي چشمه طبع من اين بلند سرود
به سرفرازي آن سروناز ميگويي
به سر رسيد شب و داستان به سر نرسيد
مگر فسانه زلف دراز ميگويي
بسوي عرش الهي گشوده ام پر و بال
بزن که قصه راز و نياز ميگويي
نواي ساز تو خواند ترانه توحيد
حقيقتي به زبان مجاز ميگويي
ترانه غزل شهريار و ساز صباست
بزن که سوز دل من به ساز ميگويي
استاد صبا
(((حتما دانلود کنید)))
http://uplod.ir/gw62efe2tp48/A._Saba__-_Setar_-_Saba-Memorium.mp3.htm
کمالالدین بافقی متخلص به وحشی از شعرای زبردست قرن دهم است. وی در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرتهای دور و دراز احتراز میجست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی بافقی در حدود سال ۹۹۹ هجری قمری درگذشت. مزار وی در محلهٔ سر برج یزد در برابر مزار شاهزاده فاضل، برادر امام هشتم قرار دارد. آثار باقیماندهٔ وی عبارتند از دیوان اشعار، مثنوی خلد برین، مثنوی ناظر و منظور و مثنوی فرهاد و شیرین که این آخری به علت فوت وی ناتمام ماند و قرنها پس از او وصال شیرازی آن را به اتمام رساند.
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی
بدین بد حالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی
ترا سد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی
دختر استاد جلیل شهناز، استاد موسیقی ایران که این روزها در بیمارستان بستری شده است، از بهبود نسبی حال وی خبر داد.
به گزارش مهر، استاد موسیقی و تار ایران؛ جلیل شهناز در بیمارستان آراد تهران در بخش مراقبت های ویژه بستری است.
دختر این شهسوار شیرین نواز تار که در کنار پدر در بیمارستان آراد است، در گفتگو با خبرنگار مهر با اعلام این خبر که حال وی نسبت به چند روز گذشته رو به بهبودی نهاده از زنده شدن علائم حیاتی در وی خبر داد.
جلیل شهناز که ۹۱ سال سن دارد، از ۲۵ فروردینماه گذشته به دلیل مشکل تنفسی در بیمارستان آراد تهران بستری است.
جلیل شهناز را می توان به جرات بنیانگذار سبکی در تارنوازی نامید که در دوران حکومت مکتب تهران بر موسیقی ایرانی، تار ملیح مکتب اصفهان را به اوج شکوفایی خود در پایتخت رساند. دورانی که بعد از تاثیرات استاد وزیری با پیش زمینه بزرگانی چون آقا حسینقلی و درویشخان، قدرت نوازندگی در قوت مضراب و سرعت پنجه خلاصه می شد، نوعی تارنوازی در اصفهان و از خاندان هنر پرور شهناز شروع شد که با نبوغ جلیل شهناز به اوج زیبایی و شکوه خود رسید.
شهناز تار را به گونه ای معرفی کرد که تکنیک صرفا" منحصر به درابها و ریزهای قوی و نیز پاساژهای سریع خلاصه نمی شد، بلکه مالش، ویبراسیون ها (روی سیم و خرک)، پنجه کاری استفاده از تمام قسمتهای مضراب خور تار از خرک تا روی نقاره، اجرا دستگاهها با کوکهای متنوع نیز بخش عمده ای از تکنیک نوازندگی تار را تشکیل می داد. با ملاحظه سطحی بر شیوه نوازندگی استاد شهناز اولین نکته ای که به ذهن متبادر می شود، سادگی و ایجاز جملات و نیز روانی تحریر ها و آواز می باشد ولی با بررسی دقیق و همه جانبه در فن نوازندگی ایشان، سادگی و روانی شکل دیگری برخود می گیرد.
آمیختگی غیر محسوس مفاهیمی چون سهولت و دشواری، ایجاز و پختگی، لطافت و صلابت در تار استاد، باعث شده عده ای ساده انگارانه از کنار عظمت هنر این شهسوار تار عبور کنند و با بکار بردن اصطلاحاتی چون شیرین نوازی، موسیقی عامیانه گلستان همیشه خوش شهناز را در حد گلبنی پنج شش روزه تنزل دهند.
دوران تار نوازی استاد جلیل شهناز را می توان به سه بخش عمده تقسیم کرد: بخش اول زمانی است که استاد در جوانی و در اصفهان خلاقیت و استعداد خود را شهره همگان کرده بود.
برنامه های متعدد به همراه استاد حسن کسائی و با آواز خوانندگان مشهور آن زمان مثل تاج اصفهانی، ادیب، طاهرپور در رادیو اصفهان و اجراهای خصوصی فراوان با این استادان خود دلیلی بر مدعی است. اصولا" روش نوازندگی استاد در این زمان متاثر از الگوی متداول تارنوازی در آن عصر بوده که البته ایشان این الگو را اندکی با ملاحت اصفهان ادغام کرده بودند.
منزلت هنرمندان واقعی ایران زمین
دسته های گل نهادن بر مزار من چه سود
در زمان بودنم یک شاخه گل دستم بده
هنرمند کیست؟
هنرمند کیست و به چه کسی می توان گفت هنرمند؟ایا به هر کسی به واسطه اینکه هنر خود را در رشته ای که فعالیت می کند به جامعه می شناساند می توان گفت هنرمند؟از نظر من هنرمند کسی هست که علاوه بر اینکه با با ارائه اثری(در هر زمینه ای) به شهرت می رسد بتواند با ان به محبوبیت هم برسد،محبوبیتی که پول و شهرت نتواند تغییری در رفتار او با مردم داشته باشد.درباره شخصی که تازه به شهرت و محبوبیت رسیده نمی توان به معنای واقعی کلمه گفت هنرمند و باید درباره او و مردمی بودنش در اینده نظر داد.هنرمندان را به طور کلی می توان به دو دسته متفاوت تقسیم کرد:هنرمندان بزرگ و هنرمندان کوچک تر!هنرمندان بزرگ به کسانی گفته می شود که طی گذشت سالیان متمادی پول و شهرت نتوانسته باشد تغییری در رفتار و برخوردشان با مردم ایجاد کند، ولی هنرمندان کوچک تر به کسانی گفته می شود که پول و شهرت و تبلیغات باعث شده باشد که خود را تافته جدا بافته از مردم بدانند و برخورد مناسبی با مردم نداشته باشند یا به طور کل علاقه ای به بودن در کنار مردم نداشته باشند.
در این مطلب ما وقتی نام مقدس هنرمند را به زبان میاوریم منظور همان هنرمندان بزرگ هستند که عاشق مردم هستند و هنرشان فقط برای رضای خدا و مردم است!
روحیات حساس
هنرمندان قشر اسیب پذیر جامعه هستند که با کوچکترین بی مهری و کم توجهی می شکنند.پس باید همیشه این نکته را در نظر بگیریم و با هنرمندانمان با مهربانی و احترام برخورد کنیم.مرحوم شاملو در مورد هنرمندان اینچنین می گویند:"هنرمندان را سلسله جبالی بدانید که بعضی قله های ان از ابرها بیرونند،بالاترند؛اما همواره یادمان باشد که هنرمندان وجودی معصومانه و کودکانه دارند."
ایا با هنرمندانمان انگونه که شایسته مقام و منزلت انها است برخورد می شود؟در سال جدید چند هنرمند بزرگ و نامی خودمان را از دست دادیم که شاید برخی از انها در اوج بی کسی و تنهایی از میان ما رفتند.هنرمندانی که زمانی خنده را بر لبهای ما می نشاندند و هرگز خود را جدا از مردم نمی دانستند.کرم رضایی ها و خیرابادی ها و ملک مطیعی ها و بنفشه خواه ها به ما درس درست زندگی کردن دادند و قبل از هر چیزی نشان دادند که اول ادم هستند بعد هنرمند!شهرت و محبوبیت نتوانست تغییری در رفتار و اخلاق این عزیزان داشته باشد.و مطمئنا این عزیزان برای همیشه در قلبهای ما جاودانه خواهند ماند و فراموش نخواهند شد.
مروارید در صدف
استاد محمد علی کشاورز حرف قشنگی میزند: "هنرمندان تا زماني که در قيد حيات هستند همچون مرواريدي در صدف از يادها پوشيده اند و تنها مرگ است که سبب اندک توجهي از سوي مردم و مسئولان مي شود."
به راستی چرا اینگونه هست؟ایا ضرب المثل "ما مرده پرستیم" که در جامعه امروزی ما بسیار هم رواج دارد واقعیت دارد؟چرا عاطفه و محبت در جامعه ما کمرنگ شده است؟یعنی فرهنگ وارداتی غرب اینقدر بر روی فرهنگ و تمدن چندین هزار ساله ما ایرانیان تاثیرگذار بوده است؟ایا ما برای هنرمندانمان کاری را که در شان و منزلت مقام انها می باشد انجام داده ایم یا انجام می دهیم؟
چرا باید شرایط به گونه ای باشد که که در زمان حیات هنرمند تجلیلی از ایشان به عمل نیاید و بعد از مرگش مراسم انچنانی بگیریم؟ایا این مراسمها و تجلیلهای بعد از مرگ برای تجلیل از هنرمند هست یا برای خودنمایی و تجلیل از خودمان؟وقتی با یک شاخه گل میتوان خنده را بر لبان پیشکسوتان عرصه هنر(و دیگر عرصه ها) اورد چرا نباید این کار را بکنیم؟ هنرمند وقتی در قید حیات هست باید از لحاظ مادی ومعنوی حمایت شود تا وقتی از میان ما رفت افسوس نخوریم که کاری برایش انجام نداده ایم.باور کنید این هنرمندان بدون چشمداشت دل مردم را شاد کرده اند و هم اکنون هم نیازی به تقدیر و تشکر ما ندارند،ولی قدرشناسی ما کجا رفته؟چرا باید قدرشناس زحمات این بزرگان نباشیم؟خیلی وقتها موسیقی و اوازی گوش میکنیم یا فیلمی میبینیم که مربوط به گذشته می باشد،ایا از خود می پرسیم که این هنرمند الان به چه کاری مشغول است؟چطور مخارج زندگی اش را تامین می کند؟ایا کسی از احوالش باخبر است؟وقتی خبر مرگ یکی از هنرمندان را می شنویم ناراحت می شویم و میگوییم حیف شد!چقدر زود از میان ما رفت!چقدر خاطرات خوشی را برای ما رقم زد!ولی ایا قبل از مرگش هم به یادش بودیم؟
بسیاری از بزرگان هنر و ورزش(که بنده اعتقاد دارم ورزش هم یک هنر است) هم اکنون خانه نشین هستند و از تجربیات انها استفاده درستی نمی شود.ناصر ملک مطیعی کجاست؟به چه کاری مشغول است؟ایا استفاده ای از تجربیات این مرد نازنین در عرصه سینما می شود؟علی پروین اسطوره فوتبال ایران کجاست؟ایا هنوز هم سمتی در فوتبال ایران دارد؟ناصر حجازی با ان سابقه درخشان در عرصه دروازبانی هم اکنون با بیماری دست و پنجه نرم می کند ایا قبل از بیماری کسی یادی از او میکرد؟کسی احوالش را می پرسید؟صحبتهایم را به سمت موسیقی ملی و فاخر خودمان سوق می دهم.اکبر گلپایگانی با ان حنجره طلائی وکارنامه درخشان چرا باید در مملکت خودش احساس غریبی کند و استفاده ای از تجربیاتش نشود؟چرا باید برای اجرای کنسرت در ایران همکاری لازم با او به عمل نیاید ولی وقتی برای کنسرت به مونیخ می رود شهردار انجا کلید طلائی شهر مونیخ را به او هدیه دهد؟ایا واقعا غریبه ها بهتر از ما قدر اسطوره هایمان را می دانند؟چرا حالا به یاد اورده ایم که جلیل شهنازی هم هست؟زمانی برخی میگفتند جلیل شهناز نت بلد نیست ولی حالا همین ها از او تجلیل و قدردانی می کنند!فرهنگ شریف ها و همایون خرم ها و ایرج ها و نادر گلچین ها و کوروس سرهنگ زاده ها کجا هستند؟واقها گلهای سرسبد موسیقی ما کجا هستند و چه می کنند؟ایا وضعیت اشفته موسیقی اصیل ایران را نمی بینیم که هر روز بیشتر از روز قبل به سمت فراموشی و نابودی پیش می رود؟چرا باید عده ای با نام هنرمند این موسیقی را به مسائل انچنانی که سنخیتی با هنر و موسیقی ندارد بکشانند؟ایا نمیبینیم روز به روز انواع موسیقی های بی هویت و مبتذل غربی وارد کشور می شود و اذهان و افکار جوانان را تخریب می کند؟چرا باید این اسطوره ها خانه نشین باشند و از تجربیاتشان بهره ای نبریم؟ایا اگر از تمامی ظرفیتهای هنریمان استفاده می کردیم فرهنگ و موسیقی وارداتی غرب می توانست اینقدر در بین جوانان علاقمند داشته باشد؟تا به حال گلایه ای از یکی از این هنرمندانی که نام بردیم شنیده اید؟ پای درد و دل هر کدام از انها که می نشینی جز از عشق به ایران و مردم چیز دیگری نمی شنوی،انقدر با شما گرم میگیرند که فکر میکنید سالهاست با انها زندگی کرده اید.به راستی اینها هستند هنرمندان واقعی و عاشق مردم و ایران.
در زمان بودنم یک شاخه گل دستم بده!
تا دیر نشده قدر این عزیزانی را که هنوز داریم بدانیم و نهایت استفاده را از دانش و تجربه بالای انها ببریم.این عزیزان سالها خون دل خورده و زحمت کشیدند تا شدند علی پروین،اکبر گلپایگانی،ناصر حجازی،جمشید مشایخی،ناصر ملک مطیعی و جلیل شهناز و...
مگر می توان بازی های خوب علی پروین و ناصر حجازی را در تیم ملی ایران فراموش کرد؟مگر می توان صوت داوودی گلپا را نادیده گرفت؟با تقدیر از پیشکسوتان و هنرمندان در قید حیات است که می توانیم به جوانان و کسانی که می خواهند قدم به وادی هنر بگذارند نشان دهیم که اگر انها نیز هنرمندانه زندگی کنند بعدها از انها نیز تجلیل خواهد شد.این گونه تجلیلها و قدردانی ها از طرف مردم و مسئولین است که به هنرمندان دلگرمی می دهد و به انها ثابت می کند که هنوز فراموش نشده اند و در یاد و خاطر ما هستند.
همه باید دست به دست هم دهیم برای سرافرازی و موفقیت ایران عزیز در همه زمینه ها.هنرمندان هم به عنوان انسانهایی خلاق و مردمی می توانند بیشترین نقش را در سرافرازی کشور عزیزمان داشته باشند.برای پایان این حدیث نفس،دنبال شعری بودم که حرف تمامی هنرمندان عزیزمان باشد،که این لطف را استاد گلپایگانی به بنده کردند و بیت اول یکی از اجراهای جدیدشان را که هنوز وارد بازار نشده،به ما هدیه دادند.شعری بسیار زیبا و پرمفهوم که حقیقتاً تکان دهنده است:
"دسته های گل نهادن بر مزار من چه سود
در زمان بودنم یک شاخه گل دستم بده"
سلام به همه طرفداران موسیقی اصیل ایرانی این وبلاگ به زودی به روز خواهد شد
با آثاری کمیاب از هنرمندان بزرگ ایران عزیز
مدیر وبلاگ : محمد صادق فرزانه
نالد به حال زار من تار من ***** این مایة تسلی شبهای تار من
ای دل ز دوستانِ وفادارِ روزگار *****جز ساز من نبود كسی سازگار من
در گوشة غمی كه فراموش عالمی است ***** من غمگسار سازم و او غمگسار من
اشك است جویبار من و، نالة تار *****شب تا سحر ترانة این جویبار من
چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه *****یادش به خیر خنجر مژگان یار من
رفت و به اختران سرشكم سپرد جای ***** ماهی كه آسمان بربود از كنار من
آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود ***** ای مایةقرار دل بیقرار من
اختر بخفت و شمع فرو مرد و همچنان ***** بیدار بود دیدة شب زندهدار من
یك عمر در شرار محبت گداختم***** تا صیرفیّ عشق چه سنجد عیار من
جز خون دل نخواست نگارندة سپهر *****بر صفحة جهان رقم یادگار من
من شهریار ملك سخن بودم و نبود ***** جز گوهر سرشك، در این شهر، یار من
سلام به همه طرفداران موسیقی اصیل ایرانی این وبلاگ به زودی به روز خواهد شد
با آثاری کمیاب از هنرمندان بزرگ ایران عزیز
مدیر وبلاگ : محمد صادق فرزانه

«جاودان خنیاگر گلها»
نغمه ای دلکش تر از آوای گلپــا گر شنیـدی
بی گمـان آن نغـمـه را از عالم بـالا شنیـدی
یـادگـار جـاودان نـورعلـی خـان اسـت و دانم
این کلام دلنشین زان مرد بی همتا شنیدی
میوه جان من است و حاصل عمری که اکنون
قـصــه پـر غـصــه اش را از زبـان مـا شنـیــدی
از صـدای دلنــواز و جـان شـکـار او چـه گویم؟
وان حکایت را که خود از نغمه گلپــا شنیدی
نغمه اش آمیزه شوق است و شور و عشق و عرفان
گر سخن زان عندلیب عاشق شیدا شنیدی
جاودان خنیاگر گلهـا که عمری همچـو شبنم
صوت جانبـخش وی از بـرنامه گلهــا شنیدی
"شبنم جهانگیری"
دانلود یکی از بزم های بسیار زیبای استاد گلپا
لینک دانلود :http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1313597560.mp3

بلبل سوخته دل چون سخن آغاز کند
دل هوای سر سرپنجهء شهناز کند
لینک دانلود :http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1312425846.mp3
تقدیم به شهناز شهنواز
زخمه بگشا و دگر بار بزن پرده ی شور
تا که شوری فکنی در همه عالم به سرور
ای شهِ ناز دگر باره خرامی بنما
زخمه بر تار دل ما بزن و عقده گشا
بلبلان نغمه سرایی ز نوای تو کنند
مطربان پرده گشایی به هوای تو کنند
عاشقان مرهم دل زخمه ی دلسوز کنند
خستگان تاب و توان پرده ی جانسوز کنند
ساقیان باده به یادِ تو سرِ دست برند
صوفیان راه سماوات ز کویِ تو روند
باغ و راغ و سمن و سرو و صنوبر به خروش
تا به سرپنجه ی اعجاز دهی مژده ی رحمت ز سروش
باد برده ست نوایت به سراپرده ی یار
همه مدهوش و خرابند از این نغمه ی تار
عارف و عامی و زاهد به سماعند و طرب
یا رب این بزم دل انگیز پریشان مطلب
زین چمن هیچ گلی چون گل حُسنِ تو نَرُست
هیچ پروانه به جز شمعِ رخت شعله نجُست
شمعِ بزمِ دلِ یاران شدی ای مایه ی ناز
شهنوازا! بزن آن پرده ی شورِ شهناز
لینک دانلود : http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1312462018.mp3

دو نوازی ویلون و تار
پرویز یاحقی
جلیل شهناز
آواز دشتی
دانلود قطعه دشتی (درآمد،عشاق،چهارمضراب)
لینک دانلود : http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1312152126.mp3

خداوندا!
به هر آنکس که دوست میداری،بیاموز
که عشق از زندگی کردن برتر است و
به هر آنکس که بیشتر دوست میداری،
بچشان که دوست داشتن ازعشق والاتراست.
“دکتر علی شریعتی”
خشک سیمی خشک چوبی خشک پوست
از کجا می آید این آوای عشق....
دانلود چهار مضراب دشتی استاد جلیل شهناز از آلبوم چرخ گردون
لینک دانلود : http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1312191680.mp3
یکی از شاهکارهای استاد خوانساری و استاد گلپا
گلهای رنگارنگ ۵۲۹
لینک دانلود : http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1312142258.mp3
اثری جاودانه
همایون
شعر از : سعدی
آواز : زنده یاد محمود محمودی خوانساری
نوازندگان :
جواد معروفی : پیانو
حبیب الله بدیعی : ویولن
منصور صارمی : سنتور
جهانگیر ملک : تنبک
ز دستم بر نمی خیزد که یک دم بی تو بنشینم
به جز رویت نمی خواهم که روی هیچ کس بینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
لینک دانلود : http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1312102170.wma
گلهای تازه-برنامه ی شماره ی ۱۹
نماز شام غریبان
آواز محمود محمودی خوانساری-در افشاری
باهمکاری هنرمندان:محمودی خوانساری,اسد الله ملک,منصور صارمی و امیر ناصر افتتاح.اشعار از حافظ.گوینده:فخری نیکزاد.صدابردار:محمد جهانفرد.
***
دکلمه ی فخری نیکزاد:
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
اسد الله ملک درآمد افشاری را آغاز می کند و سپس به همراهی تنبک قطعاتی ضربی نواخته و سنتور هم به آنان می پیوندد.
ادامه ی دکلمه:
نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
آواز محمودی خوانساری:
نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
به جز صبا و شمالم نمی شناسد کس عزیز من که به جز باد نیست دمسازم
هوای منزل یار آب زندگانی ماست صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
دکلمه ی فخری نیکزاد:
نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
به جز صبا و شمالم نمی شناسد کس عزیز من که به جز باد نیست دمسازم
هوای منزل یار آب زندگانی ماست صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
***
گوینده ی مرد از رادیو:
برنامه ای که شنیدید گلهای تازه ی شماره ی ۱۹ بود که در افشاری اجرا شد.
آواز افشاری(گلهای تازه ۱۹-محمود محمودی خوانساری-اسد الله ملک-منصور صارمی-امیر ناصر افتتاح)
لینک دانلود :http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1311798363.wma


استاد محمود محمودی خوانساری
محمود محمودی خوانساری به سال 1313 هجری شمسی در شهر زیبا و سرسبز خوانسار در خانواده ای متقی دیده به جهان گشود.پدرش حجت الاسلام آقا سید جمال الدین محمودی که از مقبولیت و احترام بسزائی در میان قاطبه ی اهالی خوانسار برخوردار بود,از همان اوان کودکی محمود به وی توجه خاصی مبذول می داشت,زیرا عمیقا به طبع حساس فرزندش پی برده بود.به همین لحاظ محمود را زیر نظر گرفته و در فرصت هائی که به دست می آورد فرزند دلبندش را با اصول مقدماتی فقه و عربی و آثار ادبا و شاعرانی نظیر:سعدی,حافظ,مولانا و غیره آشنا می نمود.صوت دلنشین محمود در همان دوران خردسالگی همگان را به تحسین و اعجاب وامیداشت و او که راه خود را شناخته بود با اشتیاق زائدالوصفی به آواز خوانندگانی مانند:طاهر زاده,ادیب خوانساری و تاج اصفهانی گوش فرا می داد و با استفاده از هوش سرشار و استعداد خدادادش از صدای این بزرگان بهره می گرفت,مضافا این که در سال 1325 با احداث کارخانه ی برق در شهر خوانسار امکان به کارگیری از رادیو در سطح گسترده تری برای مردم فراهم گردید و محمود با شنیدن آوای هنرمندان مورد علاقه اش همه چیز را به فراموشی می سپرد.
در سال 1326 پدرش به طور ناگهانی رخت از این جهان بربست و فقدان پدر ضربه ی سختی به روح حساس محمود وارد ساخت و از طرفی او چون محیط خوانسار را برای پرورش اعتلای استعداد بی کران خود محدود می دید,مدت زمان کوتاهی پس از درگذشت پدر به تهران عزیمت و در مدرسه ی ادیب به ادامه ی تحصیل پرداخت و ضمن آن از هر فرصتی به منظور فراگیری ردیف ها و گوشه های موسیقی ایرانی استفاده می کرد و در این راستا به تدریج پایش به مفاحل هنری گشوده شد و با هنرمندانی فراخور سن و موقعیت آن زمان خویش آشنا گردید.
در سال 1335 استاد ابوالحسن صبا در محفلی با صدای محمودی خوانساری آشنائی حاصل نمود و به مصداق قدر زر زرگر شناسد,این ابر مرد موسیقی اصیل ایرانی,صوت محمودی را بسیار گرم و با اصالت یافت و به نامبرده علاقمند گردید و از وی دعوت نمود تا نسبت به تکمیل ردیف های موسیقی و گوشه های مختلف و متنوع هنر آواز زیر نظر وی به کار بپردازد و به تصدیق کسانی که ناظر و مطلع بر دیدارهای بعدی استاد ابوالحسن صبا و محمودی خوانساری بوده اند,استاد صبا به دلیل شناخت صحیحی که از نجابت و شخصیت و نیز آینده ی محمودی به دست آورده بود در کار تعلیم وی اصرار و علاقمندی زیادی نشان می داده است لکن متاسفانه به علت درگذشت استاد صبا این ارتباط دیری نپائید و محمودی خوانساری در سال 1337 تهران را به قصد شیراز ترک و در آنجا با رادیو شیراز به همکاری پرداخت.استاد محمود محمودی خوانساری علاوه بر اجرای برنامه,سرپرستی موسیقی اصیل رادیو مذکور را نیز به عهده داشت.برنامه های هنری محمودی خوانساری با اقبال مردم شیراز روبرو و به سرعت چهره ای شناخته شده به شمار آمد.این هنرمند در نیمه ی دوم سال 1338 به تهران مراجعت و به دعوت شادروان داود پیرنیا در برنامه ی مشهور "گلها" به همکاری پرداخت.اولین کار هنری محمودی خوانساری "برگ سبز شماره ی 56" بود و از آن پس آثار ارزنده ی متعددی را تحت عناوین:"گلهای رنگارنگ,برگ سبز,شاخ گل و گل های تازه" در کنار اساتید و هنرمندان بزرگی چون شادروان:مرتضی محجوبی,احمد عبادی,حبیب الله بدیعی,پرویز یاحقی,همایون خرم,حسن کسائی,جلیل شهناز,فرهنگ شریف و شادروانان لطف الله مجد و رضا ورزنده به وجود آورد.
محمودی خوانساری در آواز از صدائی گرم و سبکی مخصوص به خود برخوردار بود.وی ضرب را خوب می شناخت و می نواخت و در اجرای قطعات ضربی احاطه ی کامل داشت و به سه تار نیز علاقمند و آشنا بود.وی در اثر مطالعات مستمر در امر شعر و موضوع تلفیق شعر و هنر آواز شناخت عمیقی در این کسب نموده بود که در آثار جاودانه ی وی این تاثیر به خوبی مشاهده می شود.
محمود محمودی خوانساری از سال 1349 در برنامه ی "نوائی از موسیقی ملی" که با سرپرستی اسد الله ملک و همکاری دکتر منوچهر جهانبگلو تدارک می یافت همکاری فعالانه ای را آغاز نمود. "نوائی از موسیقی ملی" به سرعت در میان هنر دوستان و عاشقان موسیقی اصیل مقبولیت یافت و ترانه های ارزنده و به یاد ماندنی "مرغ شباهنگ" در مایه افشاری,"میخانه" در مایه دشتی,"سکوت و مستی" در سه گاه هر سه از ساخته های با ارزش اسد الله ملک و "لاله ی پرپر" ساخته ی فرهنگ شریف,حاصل همکاری محمودی خوانساری با برنامه ی "نوائی از موسیقی ملی" طی این سال ها می باشد.طی مصاحبه هائی که با محمودی خوانساری به عمل آمده,وی همواره عنوان می داشته که قبیله اش همه از عالمان دین بوده اند و به دلیل همین قرابت و وابستگی زندگی و آثار هنری وی مشحون از جنبه های روحانی و عرفانی بوده و از معنویت خاصی برخوردار می باشد.این هنرمند آزاده از شرکت در محافل و مجالسی که با روح هنر واقعی مغایرت داشت دوری می جست و در جهت اعتلای هنر خود تلاشی وافر داشت.استاد محمودی همواره خود را یک طلبه می دانست و با تواضع عنوان می داشت که از همه ی بزرگان موسیقی ایران کسب فیض کرده و همه را استاد خود بشمار می آورد,استاد فرزانه با وجود فرصت های بسیار مناسبی که وی را قادر به استفاده در امور مادی در سطحی بالا قرار می داد,با اعتقاد به این که هنر یک ودیعه ی الهی است هرگز خود را آلوده ی موقعیت های کاذب نکرد و در انزوا و بی نیازی کامل زندگی را سپری و سرانجام در دوم اردیبهشت ماه سال 1366 هجری شمسی دنیای فانی را ترک و روحش به گلشن رضوان پرواز نمود.روانش شاد.
حضور گسترده و بی سابقه ی علاقمندان به هنر و آواز موسیقی اصیل و سنتی و توده ی مردم در مجالس متعددی که به مناسبت درگذشت این هنرمند دل سوخته برگزار گردید و نیز تجلیل بی سابقه ی رسانه های گروهی از استاد محمودی خوانساری خود گواه بر وجود صفات بارز فوق الذکر نزد این هنرمند والا بوده است.

اهل موسیقی،نوای دلنشین تار را با نام پرآوازه ی شهناز بسیار شنیده اند وبهره های فراوان برده اند.
نوای دلنشین ساز این استاد نوازگر روح های خسته والتیام بخش آلام عاشقان بوده است .
در تکنوازیهای سه تار این استاد بزرگ نیز همان زیبایی ها ی نوازندگی تار را خواهیم شنید .
لینک دانلود تکنوازی سه تار در مایه ی دشتی
http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1311700922.mp3
لینک دانلود تکنوازی سه تار در مایه ی اصفهان
http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1311773684.mp3
این قطعه در مایه دشتی شروع و سپس به ماهور آذری وارد میگردد که در آن یک ضربی که برداشت نگارنده از موسیقی آذری است، اجرا میگردد.
لینک دانلود فیلم : http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1311753743.mp4
یحیی دوم: بهترین و معروفترین تار ساز کل تاریخ موسیقی ایران .با نام اصلی" آوانس آبکاریان" سال تولد بطور تقریبی : 1873 میلادی مدفون در قبرستان ارامنه جلفای اصفهان .سال فوت : 1312 خورشیدی ........
یحیی اصول کار با چوب را از دوران کودکی در کارگاه پدر و عموی خود خاچیک و هامبارسون فرا گرافته و با توجه به نبوغ سرشار و دید دقیق زیبائی سانه اش ؛ ترکیب اصول و معیارهای تارهای استاد فرج الله و با سلایق عالی خودش تارهایی ساخت که چه قبل و چه بعد از او نظیر آن دیده نشده است .
در ارزش کار یحیی همین بس که تارهای ساخت او حتی اگر برفرض محال صدای خوبی نمی داشت از نظر فرم تراش و الگوی زیبای آنها میتوانست بعنوان یک اثر حجمی هنری و در واقع یک مجسمه زیبا و خوش تراش در تاریخ هنری ایران باقی بماند .
یحیی تا اوسط عمر در زادگاه خود ، در محله سنگتراشان جلفای اصفهان کارگاه داشت و بیشترین تارهایش را در همین شهر و با استفاده از چوب های همین ناحیه ساخت . این تارها اکثراً رنگ روشن تری داشته و صدادهی آنها اکثراً زنگدار و زیر خوان است .
یحیی برای مدتی کوتاه به قزوین رفته و نزد خواهر خود ساکن شد و ضمن اشتغال در اداره ارزاق آن شهر کارگاهی دایر نموده و با استفاده از چوبهای توت قزوین تارهای عالی ساخت پس از آن در تهران ساکن گردید و کارگاهی دایر نمود . عکس معروفی که از او به همراه میرزا عبدالله و میرزا حسینقلی و شاگردانشان باقی مانده یادگاری از آن دوره است .
یحیی در سالهای آخر عمر مجدداً به اصفهان برگشت و مشغول به کار گردید تا اینکه در سنین 57-60 سالگی و در سال 1312 خورشیدی در همانجا در گذشت .
بر طبق تاریخچه مختصربالا مشخص میشود که یحیی در سه مقطع زمانی و در سه شهر به تار سازی مشغول بوده و تعداد تارهای ساخت اصفهان او بیشتر از تارهای ساخت تهران و قزوین بوده است .
یحیی تار سازی خوش تکنیک و سریع بوده است . معمولا کارهای اولیه تراش کاسه تار از کنده توت و سبک کردن آنها توسط شاگرد ماهر او انجام میگرفته و خود یحیی کارهای ظریف و دقیق نهایی را روی آن اعمال میکرده است .
با توجه به این امر و سرعت بالای او ، تعداد تارهای ساخت او به نسبت اساتید قدیم بیشتر بوده و تخمیناً از چند صد تا هزار عدد بر آورده میشود ( در عکس معروفی که از او در کارگاهش برداشته شده است در آن واحد تعداد نسبتاً زیادی تار در کارگاهش دیده میشود ) از دیگر ویژگیهای بارز یحیی نکته ای است که اساتید قبل و بعد از او کمتر به آن توجه داشته اند : یحیی اولین سازنده ای بود که از ابتدای کار روند کیفی ثابت و مستمری ( به اصطلاح امروز : استاندارد ) را برای خود در نظر گرفت . با مقایسه کارهای متعدد باقیمانده از او به نتیجه حیرت آوری میرسیم : انحراف معیار در کارهای متعدد یحیی بسیار ناچیز و در حد صفر است . تمام تارهای باقی مانده از او حتی از نظر کوچکترین معیارها و اندازه های فنی و الگو احتلاف چندانی با هم ندارند ( البته با در نظر گرفتن این نکته که یحیی کلاً در سه اندازه بزرگ و متوسط و کوچک تار میساخته است) و این امریست که بیشتر از یک کارخانه با تکنولوژی مدرن انتظار داریم و نه از یک سازنده در کارگاه کوچک و ابتدایی خود .

ميچکد از پنجهي شهناز، شور
استاد جليل شهناز (زادهي سال 1300 در اصفهان)، از بزرگترين و سرشناسترين نوازندگان تار و سهتار سدهي اخير در ايران است. اين هنرمند با استفاده از تكنيكهاي برجسته در شيوه تارنوازي، توانست بسياري از رديفهاي موسيقي سنتي ايران را با ساز تار بنوازد كه از آن جمله، نواختن در مايه دشتي و دشتستاني است كه بسيار با ارزش است.
ميگويند؛شهناز از سال 1324 به تهران آمد و از همان ابتدا با راديو تهران همكاري كرد و در بسياري از برنامهها بهعنوان تكنواز شركت داشت.
به اذعان كارشناسان موسيقي، اوج درخشش شهناز از سال 1336 شروع شد؛ همان روزها كه برنامهي گلها، به همت داوود پيرنيا طرحريزي و در راديو اجرا ميشد. در اين برنامه صداي ساز شهناز با صداي معروفترين خوانندهها در ميآميخت و بهراحتي در دل و جان شنوندگان مينشست.
در آرشيو راديو ايران آثار او با همكاري خوانندگان بلند آوازهاي نظير تاج اصفهاني، اديب خوانساري و... موجود است و از كارهاي مورد توجه وي، حدود شش ساعت نوار با همايون خرم است كه به بيان جديدي از رديف در موسيقي ايراني دست يافتهاند.
از تكنيكهاي برجستهي شهناز به نواختن در مايهي دشتي و دشتستاني و بسياري از رديفهاي موسيقي ايراني كه شهناز قادر است با تار بنوازد، ميتوان اشاره كرد.
مصطفي الموتي كه شهناز را استاد مسلم تار ايران ميداند، ميگويد: «يكي از هنرمنداني كه هنگام اقامت در ايران شناختم، جليل شهناز بودم. وي كه در ميان هنرمندان از احترام خاصي برخوردار است، به علت داشتن صفات ممتاز اخلاقي در هر مجمع و محفلي كه شركت ميكرد، توجه و احترام همگان را جلب ميكرد و شاگردان زيادي نيز تعليم داده بود. بداههنوازيهاي شهناز در تاريخ موسيقي ايران بينظير و همواره زبانزد بوده است. اين پختگي تسلط او بر حالتها و فضاهاي موسيقي ايراني را حتا ميتوان در اجراهاي دوره جوانياش ديد كه نشاندهندهي نبوغ اوست.»
محمدرضا شجريان نيز استاد جليل شهناز را به عنوان تكنواز و نوازنده برتر تار در چند دهه گذشته ميستايد و ميگويد:«من آنچه در آواز آموختهام، متأثر از نوازندگي استاد شهناز بوده است و سالهاي سال با صداي تار اين استاد بي بديل زندگي كردهام.
تعدادي از آثار استاد از جمله پيش درآمد بيات ترك با همنوازي تمبك ناصر افتتاح را هر روز گوش ميكنم؛ در خودرو و منزل و در هر فرصتي كه دست بدهد، اين اثر را ميشنوم و با شنيدن آن لذت ميبرم و انرژي ميگيرم.»
استاد جليل شهناز سالها چه در محفلهاي موسيقي، چه كنسرتهاي راديو و يا زنده، موسيقيدانان بزرگي را همراهي كرده كه از اديب خوانساري، سيد جلال تاج اصفهاني، حسين قوامي، غلامحسين بنان، محمدرضا شجريان، جواد معروفي، علياصغر بهاري، علي تجويدي، همايون خرم، حبيبالله بديعي، علياكبر خان شهنازي، حسن كسايي، فرامرز پايور، حسين تهراني، جهانگيز ملك، محمد اسماعيلي و اميرناصر افتتاح ميتوان نام برد تا جوانترهايي مثل فرهنگفر، فروهي، فرهمند و... كه همگي با وي برنامههايي داشتهاند.
استاد شهناز در دهه 1360 به سرپرستي فرامرز پايور (سنتور) و همراهي محمد موسوي (ني)، علي اصغر بهاري (کمانچه) و محمد اسماعيلي (تنبک) «گروه اساتيد» را تشکيل داد و با اين گروه، مسافرتهاي متعددي به کشورهاي اروپايي، آسيايي و آمريکا داشت.
شهناز همچنين در سال 1383 به عنوان چهره ماندگار برگزيده شد. در سال 1387، محمدرضا شجريان، گروهي که با آن کار ميکرد را به افتخار جليل شهناز، گروه شهناز نام گذاشت.
اما آلبوم «شهناز شهنواز» كه اين روزها منتشر شده است،شامل دو لوح فشرده است كه لوح اول، استاد شهناز در آواز دشتي، آواز ابوعطا و آواز افشاري و با همراهي تنبك اميرناصر افتتاح و جهانگير ملك به اجرا پرداخته است. همچنين قطعه تصويري نوازندگي تار و تنبك در دستگاه ماهور در اين لوح منتشر شده است.
در لوح فشردهي دوم اين مجموعه قطعاتي در بيات ترك، بيات اصفهان و دستگاه چهارگاه توسط اين هنرمند به اجرا درآمده است. جهانگير ملك و بهرام شمس نيز با تمبك خود در اين قطعات نواختهاند. قطعه تصويري اجراي تار شهناز و تنبك حسين تهراني در دستگاه ماهور، در اين لوح قابل مشاهده است.
اين آلبوم كه با قيمت 8 هزار تومان از سوي موسسهي «آواي باربد» منتشر شده است، شامل قطعاتي است كه بين سالهاي 1340 تا 1351 در استوديو ضبط شدهاند.
سيدعليرضا ميرعلينقي منتقد و پژوهشگر موسيقي درباره اين مجموعه روي جلد اين آلبوم نوشته است: «نواختههاي ضبط شده از استاد جليل شهناز، تواناترين «شاعر تار» در نيم قرن گذشته، مجموعهاي از قابليتها را ارائه ميكند كه در ميانشان، سهم يك عامل، بيش از ديگران است؛ خلاقيت موسيقايي. چنان كه در كار اكثر تكنوازان بزرگ معاصر نيز چنين است. تكنوازاني كه هريك در كارشان يكهتاز و شاعرساز دست خويشتن بودهاند: مرتضي محجوبي، رضا ورزنده، احمد عبادي و حسن كسايي.
اين هنرمندان، كاشف زبان اختصاصي خويش در هنر تكنوازي هستند و نيز كاشف امكانات ناشناخته در ساز تخصصي خويش. نقش اينان در تكامل ميراث موسيقي دستگاهي، بسيار متفاوت است با نقش هنرمنداني كه بهطور غريزي و يا به طرزي آگاهانه، راويان ميراث هنري قديم و حافظان دقيق اصالت فرهنگي دهههاي گذشته بودهاند و توانايي اجرا در ضبطهايشان بسيار بارزتر و آشكارتر از توانايي در خلاقيت و گسترش موسيقي است.
آنچه كه در ضبطهاي پرشمار استاد جليل شهناز، شنونده نيمه حرفهاي را به اشتباه ميافكند، پيچيدگي ذهنيت خلاق و استثنايي او در بهرهگيري از انبوه مطالب، تكنيكها و شگردهايي است كه در هر اجرا و در هر ضبط، بنا به خواست نوازنده و شأن برنامه، با نت جملههاي انتخاب شده براي اجرا و نيز عوامل ديگر، متغيير است.
وجه مشخصه نبوغ موسيقايي او در همينجا آشكار ميشود. ميتوان شيوهها و شگرد او را دريافت، ولي نميتوان از آنها، فرمولها و كليشههايي براي توضيح دادن، مدون كردن و احيانا فهميدن كار استاد، تدارك كرد. نبوغ، به سادگي و روشني خود را معرفي ميكند و نيز از هرگونه «فرموله شدن» ميگريزد. اين موضوع را نبايد در تجزيه و تحليل نواختههاي اين نوازندهي بزرگ فراموش كرد.
استفاده از ضربه خوشنواي مضراب راست، به عنوان ستون اصلي در اسكلتبنديها، شگردي است كه تقريبا در تمام دورههاي نوازندگي استاد ـ من جمله آثار حاضر ـ وجود داشته است؛ و نيز در دورههايي از نوازندگي (و ضبط)، كه بنا به ضرورت، از مضراب ريز استفادهي اندك ميكند، اجراي استادانهي شهناز با پنجهكاري و كندهكاري روي سيم، آذين بسته ميشود و صداي حاصل از آنها از نظر شدت و ضعف، تعداد انتخابي، جنس صدا و حالتهاي «يدرك ولايوصف» آنها، به طرزي آراسته و برازنده، بيانكنندهي ايدههابي ذهن هميشه خلاق او هستند.
استاد جليل شهناز هميشه در تمام دورههاي كار حرفهاي خويش از اين آذينبنديها و آرايهها به زيباترين شكل و در بالاترين سطح هنرياي كه براي يك تارنواز برجسته قابل تصور است، استفاده كرده است. به واقع حد اجازه شهناز، هنوز هم دستنيافتني مانده است.
جليل شهناز از نوازندگان انگشتشماري است كه اضداد درونگرايي (گفتوگو با خويشتن)، و برونگرايي (راضيساختن شنوندهي مستعد) را در كمال و تعادل با يكديگر دارد. از قدما، ابوالحسن صبا و مرتضي محجوبي چنين خصلتي را داشتند...»
دیوان شمس (غزلیات) (مطرب عاشقان بجنبان تار)
از مولوی
| مطرب عاشقان بجنبان تار | بزن آتش به ممن و کفار | |
| مصلحت نیست عشق را خمشی | پرده از روی مصلحت بردار | |
| تا بنگریست طفل گهواره | کی دهد شیر مادر غمخوار | |
| هر چه غیر خیال معشوقست | خار عشقست اگر بود گلزار | |
| مطربا چون رسی به شرح دلم | پای در خون نهادهای هش دار | |
| پای آهسته نه که تا نجهد | چکرهای خون دل به هر دیوار | |
| مطربا زخمهای دل میبین | تا ندانند خویشتن خوش دار | |
| مطربا نام بر ز معشوقی | کز دل ما ببرد صبر و قرار | |
| من چه گفتم کجا بماند دلی | گر دلم کوه بود رفت از کار | |
| نام او گوی و نام من کم کن | تا لقب گویمت نکوگفتار | |
| چون ز رفتار او سخن گویم | دل کجا میرود زهی رفتار | |
| شمس تبریز عیسی عهدی | هست در عهد تو چنین بیمار |
کتاب اول آموزش مقدماتی تار و سه تار
تهیه کنندگان : موسی معروفی ، نصرالله زرین پنجه
گردآوری و تنظیم : روح الله خالقی
بازنگری : هوشنگ ظریف
لینک دانلود : http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1311327396.pdf



